ناکارآمدی در توسعه صنایع پاییندست،ظرفیتهای اشتغال و ارزش افزوده را محدود کرده است
بازی بزرگ پتروشیمی با مهرههای کوچک
کارشناسان معتقدند طی دهه گذشته، اختلاف قابلتوجه میان قیمت داخلی و قیمت صادراتی محصولات پتروشیمی، بهویژه محصولات پایه، زمینه شکلگیری آربیتراژ گسترده را فراهم کرده است. در چنین فضایی بخشی از منافع که میتوانست به صنایع پاییندستی منتقل شود، عملا به واسطهها و حلقههای غیرمولد رسیده است. با وجود این، ایران هنوز در بهرهگیری از ظرفیتهای بالقوه خود در حوزه صنایع پاییندستی عقب مانده است. ظرفیتهای موجود در صنعت پلاستیک میتواند تا ۵۰۰ هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم ایجاد کند، اما نرخ بهرهبرداری واقعی این واحدها کمتر از نصف ظرفیت اسمی گزارش شده است.
مقایسه تجربه ایران با سایر کشورها نشان میدهد که تکمیل زنجیره ارزش از استخراج تا صنایع پاییندستی نقش حیاتی در ایجاد ارزش افزوده دارد. کشورهایی مانند چین و کرهجنوبی با محدودیت منابع داخلی، تمرکز بر توسعه پتروپالایشگاهها و صنایع پاییندستی را در دستور کار قرار دادهاند و توانستهاند محصولاتی با ارزش افزوده بالا تولید و صادر کنند. در مقابل، کشورهایی مانند ونزوئلا و ایران بیشتر در حوزه استخراج و تولید نفت خام فعال هستند و سهم کمی از ارزش افزوده نهایی را از طریق فرآوری و تولید محصولات پتروشیمی کسب میکنند. ایران با در اختیار داشتن معادل ۲۰۹میلیارد بشکه ذخایر نفت و ۱۲۰۳میلیارد مترمکعب گاز طبیعی، پتانسیل قابلتوجهی دارد، اما سهم صنعت پتروشیمی از کل گاز مصرفی کشور تنها ۹ درصد است و سیاستگذاریهای فعلی نتوانسته بهرهوری و ارزش افزوده را به میزان مطلوب افزایش دهد.
آمار صادرات نیز تصویر مشابهی ارائه میدهد؛ متانول بیشترین تولید را در صنایع پتروشیمی ایران دارد، اما میانگین قیمت صادراتی محصولات پایین است و تمرکز بر حجم صادرات به جای ارزش افزوده، موجب کاهش درآمد نهایی و ناکارآمدی در استفاده از منابع شده است. کارشناسان معتقدند سیاستگذاری باید به جای تمرکز صرف بر حجم تولید و فروش، بر افزایش ارزش هر تن محصول، توسعه صنایع پاییندستی و ایجاد بازارهای پایدار برای محصولات تکمیلی متمرکز شود. نتیجه این شرایط، عقبافتادگی ایران در مقایسه با بازیگران جهانی و از دست رفتن فرصتهای اقتصادی و شغلی است؛ مسیری که تنها با اصلاح سیاستهای عرضه، ارتقای نظارت، توسعه صنایع پاییندستی و اتصال به زنجیرههای ارزش بینالمللی قابل تغییر خواهد بود.
اختلاف قیمت داخلی و صادراتی
مهدی فیض، کارشناس حوزه پتروشیمی در گفتوگو با «دنیای اقتصاد» به بررسی وضعیت صنعت پتروشیمی ایران و چالشهای پیش روی زنجیره تولید و صادرات پرداخت و تاکید کرد که اختلاف میان قیمتهای داخلی و صادراتی محصولات پایه، ضعف در نظارت بر جریان مواد اولیه و تمرکز بیش از حد بر پروژههای بالادستی، باعث کاهش بهرهوری صنایع پاییندستی، محدود شدن ارزش افزوده و از دست رفتن فرصتهای اشتغال شده است.
فیض در خصوص اختلاف قیمت داخلی و صادراتی محصولات پتروشیمی گفت:«طی دهه گذشته، اختلاف معنادار میان قیمت داخلی و قیمت صادراتی محصولات پتروشیمی، بهویژه در محصولات پایه، زمینه شکلگیری آربیتراژ گسترده را فراهم کرده است. در دورههایی که قیمت داخلی مواد اولیه بر مبنای فرمولهایی با فاصله از واقعیت بازار جهانی یا نرخ ارز تعیین شده، خرید مواد در داخل و فروش آن بهصورت غیرمستقیم در بازار آزاد یا صادراتی، سودی بهمراتب بیشتر از تولید واقعی ایجاد کرده است. در چنین فضایی، بخشی از منافع که میتوانست در زنجیره تولید پاییندستی و ایجاد ارزش افزوده جذب شود، عملا به سمت واسطهها و حلقههای غیرمولد منتقل شده است.»
او گفت: «ضعف اصلی در این حوزه نه صرفا در قیمتگذاری، بلکه در ناتوانی سازوکارهای بازار و نظارت در تفکیک مصرف واقعی از مصرف صوری بوده است. نبود رصد موثر جریان مواد از تولید تا مصرف نهایی، سهمیهبندیهای غیر هدفمند و عدم شفافیت کافی در معاملات، باعث شد مواد اولیهای که باید در تولید به کار گرفته میشد، به ابزار کسب سود کوتاهمدت تبدیل شود. نتیجه این روند، تضعیف صنایع پاییندستی، کاهش انگیزه سرمایهگذاری مولد و انتقال رانت از تولیدکننده واقعی به واسطهها بوده است.»
فیض ادامه داد: «افزایش ظرفیت اسمی متانول و اوره در غیاب توسعه صنایع میانی و نهایی، در ظاهر به معنای رشد تولید است، اما در عمل میتواند ارزش افزوده ملی را محدود و ریسک صادراتی را افزایش دهد. متانول و اوره جزو کالاهای پایهای هستند که بازار جهانی آنها عمیق اما بهشدت رقابتی است. متوسط ارزش صادرات هر تن متانول یا اوره در سالهای اخیر عمدتا در بازه ۲۵۰ تا ۴۰۰ دلار نوسان داشته، درحالیکه مشتقات پاییندستی این محصولات میتوانند چند برابر این رقم ارزش ایجاد کنند.»
این کارشناس پتروشیمی افزود: «تمرکز بیش از حد بر صادرات این محصولات پایه، اقتصاد پتروشیمی را به نوسانات قیمت جهانی، محدودیتهای لجستیکی و حساسیتهای تجاری وابسته میکند. در مقابل، توسعه زنجیرههای تکمیلی مانند MTO و سایر مشتقات، امکان تبدیل مواد پایه به محصولات متنوعتر، با بازارهای گستردهتر و ریسک کمتر را فراهم میکند. کندی پیشرفت این طرحها بیشتر ناشی از پیچیدگی فناوری، سرمایهگذاری بالا، ریسکهای اجرایی و نبود پیوند موثر با بازار مصرف بوده است؛ در نتیجه، ظرفیتهای بالادستی رشد کردهاند اما زنجیره ارزش بهطور کامل شکل نگرفته است.»
ظرفیتهای بالقوه شغلی
فیض با تاکید بر مزیتهای خوراک ارزان در صنایع پتروشیمی ایران بیان کرد: «در تئوری، دسترسی به خوراک ارزان میتوانست مزیت بزرگی برای توسعه صنایع پاییندستی باشد، اما در عمل این مزیت بهطور کامل فعال نشد. یکی از دلایل اصلی، تمرکز ساختاری سرمایهگذاریها بر پروژههای بزرگ بالادستی بوده که بازگشت سرمایه سادهتر و سریعتری داشتهاند. در مقابل، صنایع پاییندستی که به سرمایه در گردش، ثبات مقررات، دسترسی پایدار به مواد اولیه و بازار فروش نیاز دارند، کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.»
این کارشناس حوزه پتروشیمی ادامه داد:«نتیجه این رویکرد آن بوده که بخشی از ظرفیت صنایع تبدیلی و قطعات پلیمری بلااستفاده مانده است. دادههای صنعتی نشان میدهد نرخ بهرهبرداری بسیاری از این واحدها در سالهای اخیر کمتر از ۵۰ تا ۶۰ درصد ظرفیت اسمی بوده است. درحالیکه همین بخشها بیشترین ظرفیت اشتغالزایی را دارند؛ بهطور متوسط هر یکمیلیون تن خوراک مصرفشده در صنایع بالادستی حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ شغل ایجاد میکند، اما مصرف همان مقدار در صنایع پاییندستی میتواند ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ فرصت شغلی مستقیم و غیرمستقیم به همراه داشته باشد. تجربه جهانی نشان میدهد حمایت موثر نه از طریق رانت قیمتی، بلکه از مسیر ایجاد رقابتپذیری، ثبات محیط کسبوکار و اتصال تولید به بازار شکل میگیرد.»
تجربه جهانی؛ تکمیل زنجیره ارزش و مزیت رقابتی
فیض در تشریح تفاوتهای رویکرد ایران و عربستان گفت:«مقایسه صرف حجم تولید تصویر کاملی از عملکرد اقتصادی صنعت پتروشیمی ارائه نمیدهد. شرکتهایی مانند SABIC بخش عمده درآمد و حاشیه سود خود را نه از محصولات پایه، بلکه از محصولات تخصصی، پلیمرهای مهندسی و مواد شیمیایی با کیفیت بالا به دست میآورند. این محصولات بهطور متوسط ارزش بالاتر، حاشیه سود پایدارتر و حساسیت کمتری به نوسانات قیمت جهانی دارند.»
او درباره تجربه جهانی و سبد تولیدی شرکتهای پیشرو توضیح داد: « در مقابل، سبد تولید و صادرات ایران همچنان به محصولات عمومی و پایه متمرکز است. موانع ورود به حوزه محصولات تخصصی شامل محدودیتهای فناوری، ضعف تحقیق و توسعه، نبود شبکههای بازاریابی بینالمللی، و جهتگیری سرمایهگذاری به سمت پروژههای کمریسکتر بوده است. نتیجه این وضعیت آن است که حتی با حجم تولید قابلتوجه، درآمد نهایی و حاشیه سود فاصله معناداری با شرکتهای پیشرو جهانی دارد.»
خوراک ارزان و تمرکز بر پروژههای بالادستی
فیض با اشاره به محدودیتهای صنایع پاییندستی گفت:«بهرهبرداری پایین از ظرفیت صنایع تبدیلی و قطعات پلیمری حاصل مجموعهای از عوامل از جمله ناپایداری تامین مواد اولیه، محدودیت سرمایه در گردش، دسترسی محدود به فناوری و ضعف اتصال به زنجیرههای بزرگ صنعتی است. این اختلالها موجب شده بخشی از ظرفیت تولید بلااستفاده بماند و فرصتهای شغلی و صادراتی قابلتوجهی از دست برود.»
فیض در پایان تاکید کرد:«برآوردهای صنعتی نشان میدهد توسعه موثر صنایع تبدیلی میتواند علاوه بر افزایش اشتغال، ارزش صادراتی محصولات پلیمری را چند برابر کند. قطعات و محصولات نهایی پلیمری معمولا ارزشی بین ۱۵۰۰ تا ۳۰۰۰ دلار به ازای هر تن دارند، درحالیکه مواد پایهای که خوراک آنها را تشکیل میدهد، با کسری از این رقم صادر میشود. اتصال بنگاههای کوچک و متوسط به زنجیره شرکتهای بزرگ، خوشهسازی صنعتی و تمرکز بر بازارهای مصرف نهایی، میتواند این بخش را دوباره فعال کرده و نقش آن را در صادرات غیرنفتی تقویت کند.»