تبارشناسی یکی از ایدههای سیاسی رو به رشد بررسی شد
پستلیبرالیسم چیست؟
حدود سال ۲۰۱۰، جنبشی قدیمی در الهیات کاتولیک به نام «انترگرالیسم» دوباره جان گرفت. این «نو-انترگرالیستها» اعلامیه آزادی دینی شورای دوم واتیکان را به گونهای بازخوانی کردند که حمایت آن از آزادی دینی و دموکراسی لیبرال را صرفا نوعی مصلحتاندیشی عملی بدانند. این خوانش راه را برای ترتیبات سیاسی سنتیتری باز کرد که در آن دولت تابع کلیسا شود یا دستکم نقش فعالتری در ترویج آنچه انترگرالیستها «خیر مشترک» میدانند ایفا کند. پس از آن و به دنبال رای دیوان عالی در پرونده Obergefell v. Hodges که ازدواج همجنسگرایان را در سراسر کشور قانونی کرد، دو محافظهکار اجتماعی، یکی ارتدوکس شرقی و دیگری کاتولیک، کتابهای تاثیرگذاری نوشتند که جرقه این جنبش را زد.
نخست رود درهر در کتاب «گزینه بندیکتی» رویکردی مبتنی بر عقبنشینی را مطرح کرد. درهر از مسیحیان میخواهد آگاهانه جوامعی مقاوم بنا کنند و با فاصله گرفتن از جامعه سکولارِ جریان اصلی، فرهنگ متمایز مسیحی خود را پرورش دهند. پس از آن، کتاب «چرا لیبرالیسم شکست خورد» اثر دینین منتشر شد. این استاد نوتردام استدلال میکند که نظریه قرارداد اجتماعی داوطلبانه توماس هابز و فلسفه تسلط بر طبیعتِ فرانسیس بیکن به شکلگیری ایدئولوژی سیاسی لیبرالیسم انجامید که در نهایت ساختارهای سنتی اجتماعی را از هم گسست. او نیز مانند در هر خواستار آن است که مسیحیان از سیاست ملی عقبنشینی کرده و بر دموکراسی محلی تمرکز کنند تا فروپاشی ناگزیر لیبرالیسم فرا برسد.
با این حال، این برنامه «عقبنشینیِ تعدیلشده» چندان دوام نیاورد. ورمول که از منظر انترگرالیستی وارد بحث میشد، کتاب دینین را با تحسین فراوان اما همراه با نقدی مهم بررسی کرد. او استدلال کرد که به جای انتظار و عقبنشینی از سیاست ملی، پستلیبرالها باید بکوشند بوروکراسی ملی را در دست بگیرند تا سیاست را به سوی آنچه خودشان «خیر مشترک» میدانند سوق دهند و همزمان منتظر فروپاشی لیبرالیسم بمانند. او این راهبرد را «ادغام از درون» نامید. کتاب بعدی دینین، «تغییر رژیم»، رویکردی مشابه اتخاذ کرد و بهصراحت از تفکیک قوا و مهار و موازنههای موجود در قانون اساسی «لیبرال» آمریکا انتقاد کرد.
در سالهای بعد، وقتی نقدهای آنان از بنیانگذاری آمریکا از نظر سیاسی دردسرساز شد، شروع کردند به بازخوانی بنیانگذاری آمریکا تا نشان دهند که از ابتدا هم «لیبرال» به معنای کلاسیک آن نبوده است. منظور آنان از «لیبرال» همان «لیبرالیسم کلاسیک» است؛ یعنی فهم رایج از تجربه آمریکایی بهعنوان ترویجدهنده دموکراسی قانونمند و حساسیت ویژه نسبت به حقوق اقلیتها و حقوق فردی، بهویژه آزادی دین، آزادی بیان، آزادی تجمع و مالکیت خصوصی. امروزه این روشنفکران پستلیبرال کاتولیک از نظر سیاسی بسیار فعالاند. یکی از آنان، گلادن پاپین، در مجارستان فعالیت میکند و ریاست سازمانی را بر عهده دارد که از سوی دولت مجارستان تامین مالی میشود. او اغلب از نظم نوین پستلیبرال سخن میگوید و از تلاشها برای نصب وفاداران در واشنگتن حمایت کرده است. متفکران پستلیبرالی مانند کرتیس یاروین، که ونس اذعان کرده بر اندیشههایش تاثیر گذاشته، ترجیح میدهند قوه مجریه از محدودیتهای قانون اساسی رها باشد. مانند کارل اشمیت، متفکری که بیشترین تاثیر را بر ورمول گذاشته، پستلیبرالها طرفدار دموکراسیاند، اما دموکراسیای غیرلیبرال و مخالف نوآوریهای قانونگرایی مدرنِ مشروطهمحور.
برخلاف ورمول، دینین بهطور مثبت به کارل اشمیت ارجاع نمیدهد؛ کسی که به خاطر عضویت در حزب نازی و دفاع از کودتای پروس به رهبری فرانتس فون پاپن و نیز دفاع از «شب دشنههای بلند» هیتلر بدنام است. با این حال، دینین دستکم یک بار دو نفر از سه متفکری را که اشمیت آنان را پیشگامان فکری خود میدانست، لویی دو بونالد و خوآن دونوسو کورتس (سومی ژوزف دو مستر بود) با نظر مساعد نقل کرده است. دینین به اسقف کاتولیک، رابرت بارون (که احتمالا با این اندیشمندان آشنا نبود)، گفت که این متفکران در نقدشان به دموکراسی لیبرال «حق» داشتند.
آنچه احتمالا این دو متفکر (بونالد و کورتس) را متحد میکند اگر دینین آنها را از همان منظر اشمیتی که ورمول میبیند بخواند، این است که هر دو (همچون اشمیت) طرفدار نوعی حاکمیت فردیِ نیرومند، وسیع و عملا مطلقند. به این معنا که برخلاف قانونگرایی مدرن که معمولا قانون را تا جایی حاکم میداند که با رضایت مردم مشروعیت یافته باشد (حاکمیت قانون به معنای مدرن)، این متفکران طرفدار «حکومت از طریق قانون» توسط یک حاکم شخصیاند (مثلا پادشاه یا شاهزاده) که در خدمت خیر مشترک جامعه سیاسی باشد و فراتر از آن قرار گیرد، بیآنکه بهطور موثر مقید به محدودیتهای قانونی باشد. این امر آنان را بهصورت طبیعی به متحدانی برای نخستوزیر مجارستان، ویکتور اوربان، تبدیل میکند.
بنابراین این پستلیبرالهای کاتولیک بر سنتی واکنشی در کاتولیسیسم تکیه میکنند که پس از شکستهای اخلاقی رژیمهای ویشی فرانسه، اسپانیای فرانکو و اتریش دولفوس از رونق افتاد. دینین معتقد است کلیسا باید حمایت خود از دموکراسی لیبرال، که در شورای دوم واتیکان ابراز شد، را بازاندیشی کند. اما سرنوشت محتملتر این شاخه معاصر از پستلیبرالیسم این نیست که سرنوشتی شبیه ویشی فرانسه یا اسپانیای فرانکو داشته باشد. بسیار محتملتر آن است که مانند جنبشهای انترگرالیستی در برزیل و آرژانتین ناکام بماند و در درون ائتلاف خود توسط جناحهای قدرتمندتر کنار زده شود. حتی اگر ونس رئیسجمهور شود، وفاداری او به این جریان با وفاداریاش به چهرههای بزرگ حوزه فناوری مانند پیتر تیل و ایلان ماسک تقسیم خواهد شد. با این حال، کسانی که با چشمانداز سیاسی آنان همدل نیستند، ارتباط ونس با پستلیبرالها را نگرانکننده خواهند یافت. و آزاردهنده است که آنان پیشاپیش نشان دادهاند فراتر از وزن واقعی سیاسی خود تاثیرگذار بودهاند. کسانی از ما که هنوز به دموکراسی قانونمند علاقهمندیم باید هوشیار باشیم.