آب؛ بحران محلی با پیامدهای ملی

سواحل شمالی کشور با فلات مرکزی یا سواحل جنوبی، نه از نظر میزان بارش، نه از منظر دمای میانگین سالانه، نه از حیث دسترسی به منابع آب و نه از نظر ظرفیت‌های محیطی و اقتصادی، قابل مقایسه نیستند. در یک سوی این طیف، مناطق مرطوب شمالی با بارش نسبتا مناسب و پوشش گیاهی متراکم قرار دارند و در سوی دیگر، مناطق خشک و نیمه‌خشک فلات مرکزی که با محدودیت‌های جدی منابع آب سطحی و زیرزمینی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. بدیهی است که تحمیل یک الگوی واحد کشت، صنعت، توسعه شهری یا حتی الگوی مصرف آب به این مناطق، نتیجه‌ای جز ناکارآمدی و تشدید فشار بر منابع نخواهد داشت.

 تصمیم‌گیری در حوزه آب باید متناسب با ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های اقلیمی هر منطقه انجام شود. شاخص‌هایی مانند میزان بارش سالانه، دمای متوسط، حجم آب قابل دسترس، وضعیت منابع آب زیرزمینی، نزدیکی یا دوری از دریا و آب‌های آزاد، ظرفیت‌های محیطی، نوع فعالیت‌های اقتصادی غالب، تراکم جمعیت و روندهای جمعیتی، همگی باید در طراحی سیاست‌های آبی و توسعه‌ای مورد توجه قرار گیرند. مهم‌تر از آن، این تصمیمات نباید صرفا بر پایه شرایط فعلی استوار باشند، بلکه لازم است آثار و پیامدهای تغییر اقلیم در بازه‌های میان‌مدت و بلندمدت نیز به‌طور جدی در نظر گرفته شود.

در چنین چارچوبی، موضوعاتی مانند الگوی کشت، نوع و مقیاس فعالیت‌های اقتصادی، جانمایی صنایع، توسعه شهرها و حتی بارگذاری جمعیتی، همگی به‌طور مستقیم با ظرفیت‌های آبی هر منطقه گره خورده‌اند. ادامه کشاورزی آب‌بر در مناطق کم‌آب، توسعه صنایع پرمصرف در فلات مرکزی یا گسترش بی‌ضابطه شهرها بدون توجه به توان تامین آب، مصادیقی از تصمیم‌گیری‌های ناپایدار است که هزینه‌های آن در سال‌های اخیر بیش از پیش آشکار شده است. رعایت محدودیت‌های اقلیمی در برنامه‌ریزی توسعه، دیگر یک توصیه نظری نیست، بلکه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای حفظ زیست‌پذیری سرزمین به‌شمار می‌رود.

در کوتاه‌مدت، یکی از مهم‌ترین اقدامات برای افزایش تاب‌آوری کشور در برابر خشکسالی و کمبود شدید آب شرب، به تغییر رفتار و اصلاح الگوی مصرف در بخش‌های مختلف، به‌ویژه در مصرف آب شرب بازمی‌گردد. برخی کلان‌شهرها مانند تهران و کرج، به‌دلیل تمرکز جمعیت بالا و وابستگی شدید به منابع محدود آب، بیش از سایر مناطق در معرض تنش آبی قرار دارند. در این شهرها، مدیریت تقاضا و کاهش مصرف، نقش کلیدی در عبور از دوره‌های بحرانی ایفا می‌کند. به‌کارگیری تجهیزات کاهنده مصرف، یکی از ابزارهای ساده اما موثر در این مسیر است. استفاده از ادوات کاهنده مصرف در شیرآلات، بهینه‌سازی شبکه‌های داخلی توزیع آب و به‌ویژه جایگزینی کولرهای پرمصرف با کولرهای جدید سلولزی، می‌تواند به‌طور ملموسی مصرف آب شرب را کاهش دهد. این اقدامات اگرچه به‌تنهایی راه‌حل نهایی بحران آب نیستند، اما در کوتاه‌مدت می‌توانند فشار قابل‌توجهی را از منابع محدود آب شهری بردارند و تاب‌آوری سیستم را افزایش دهند.

در کنار مدیریت مصرف، بازچرخانی آب و توسعه تصفیه‌خانه‌های با کیفیت و ظرفیت بالا، یکی از محورهای کلیدی سیاستگذاری آب در شرایط کنونی است. استفاده مجدد از پساب تصفیه‌شده در بخش‌هایی مانند صنعت، فضای سبز و حتی برخی مصارف کشاورزی، می‌تواند وابستگی به منابع آب شیرین را کاهش دهد. توسعه زیرساخت‌های بازچرخانی، به‌ویژه در کلان‌شهرها و مناطق صنعتی، نه‌تنها یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی برای مدیریت پایدار منابع آب به‌شمار می‌رود. در بخش کشاورزی، تغییر الگوی کشت متناسب با واقعیت‌های اقلیمی کشور، بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. تداوم کشت محصولات آب‌بر در مناطق خشک و نیمه‌خشک، به معنای تداوم افت منابع آب زیرزمینی و تشدید فرونشست زمین است؛ پدیده‌ای که آثار آن در بسیاری از دشت‌های کشور به‌وضوح قابل مشاهده است. گذار به سمت کشت محصولات کم‌آب‌بر، استفاده از فناوری‌های نوین آبیاری و بازنگری در سیاست‌های حمایتی، از جمله اقداماتی است که می‌تواند فشار بر منابع آب را کاهش دهد.

در حوزه صنعت نیز، جانمایی و انتقال صنایع آب‌بر از مناطق کویری و کم‌آب به حاشیه دریا در جنوب کشور، در آینده‌ای نزدیک اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. توسعه صنایع بزرگ در مجاورت آب‌های آزاد، علاوه بر کاهش فشار بر منابع آب داخلی، امکان استفاده از ظرفیت آب دریا و فناوری‌های شیرین‌سازی را فراهم می‌کند. در همین چارچوب، توسعه دریا‌محور و توجه به سواحل و جزایر خلیج فارس، به‌عنوان یکی از محورهای اصلی توسعه کشور، اهمیت فزاینده‌ای خواهد یافت و لازم است در برنامه‌ریزی‌های کلان اقتصادی و فضایی کشور، جایگاه پررنگ‌تری پیدا کند. تغییر اقلیم به‌تدریج شرایط زیست‌محیطی مناطق مرکزی ایران را برای فعالیت‌هایی مانند کشاورزی و حتی شهرسازی و سکونت نامطلوب‌تر خواهد کرد. افزایش دما، کاهش بارش موثر و تشدید خشکسالی‌ها، دسترسی به آب را در این مناطق محدودتر می‌کند و هزینه تامین آب را به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی، ادامه روندهای فعلی توسعه، می‌تواند به افزایش نابرابری‌های منطقه‌ای و تشدید تنش‌های اجتماعی و اقتصادی منجر شود.

از سوی دیگر، افزایش جمعیت نیز فشار مضاعفی بر منابع آب و انرژی کشور وارد می‌کند. ترکیب رشد جمعیت با محدودیت‌های شدید منابع آب، به‌ویژه در فلات مرکزی، ضرورت بازنگری در الگوی توزیع جمعیت و توسعه فضایی کشور را دوچندان می‌سازد. در این چارچوب، توسعه مناطق ساحلی جنوب کشور، نه‌تنها یک گزینه، بلکه ضرورت راهبردی برای آینده ایران محسوب می‌شود؛ ضرورتی که می‌تواند بخشی از فشار وارد بر مناطق مرکزی را کاهش دهد و مسیر توسعه را با واقعیت‌های اقلیمی کشور همسو کند.

در نهایت، مدیریت پایدار آب در ایران مستلزم پذیرش این واقعیت است که آب یک مساله محلی با پیامدهای ملی است. سیاستگذاری موفق در این حوزه، نیازمند کنار گذاشتن نسخه‌های واحد، توجه جدی به تنوع اقلیمی و منطقه‌ای و اتخاذ تصمیماتی مبتنی بر ظرفیت‌های واقعی سرزمین است. بدون چنین رویکردی، هرگونه برنامه‌ریزی در حوزه آب و توسعه، با ریسک‌های جدی مواجه خواهد بود و بحران آب همچنان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش‌روی کشور باقی خواهد ماند.

* رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی سازمان هواشناسی کشور