جنگ اوکراین توان رزمی روسیه را تحلیل برده است؛
پوتین در تنگنای نبردی فرسایشی
در میدان نبرد، دستاوردهای روسیه با اهداف اعلامی کرملین فاصلهای چشمگیر دارد. برخلاف پیشرویهای برقآسای ارتش سرخ در جنگ جهانی دوم، در این جنگ طولانی نیروهای روسیه در جبهههای اصلی تنها دهها کیلومتر پیشروی کردهاند. منطقه موسوم به «کمربند مرگ» در خطوط تماس - جایی که پهپادها و سامانههای شناسایی هر تحرکی را هدف قرار میدهند - امکان تمرکز نیرو و تجهیزات را به حداقل رسانده است. حتی در موارد نفوذ تاکتیکی، روسیه توان تثبیت و بهرهبرداری از پیشروی را ندارد.
در همین حال، روندهای انسانی و لجستیکی به سود مسکو نیست. پس از سه سال نخست که با بسیج و افزایش ظرفیت همراه بود، اکنون تلفات از جذب نیرو پیشی گرفته است. کیفیت آموزش پایین، روحیه شکننده و افزایش فرار از خدمت، توان رزمی را تحلیل برده است. اختلال در دسترسی به برخی ابزارهای ارتباطی و هدفگیری نیز کارآمدی عملیات را محدود کرده است. بر این اساس، مسیر کنونی به تغییر موازنه منجر نمیشود. چرا کرملین به صلح تن نمیدهد؟ در نگاه نخست، گفتوگوهای جاری میتوانستند دریچهای برای خروج باشند، بهویژه با این تصور که فشارهای سیاسی در غرب، کییف را به واگذاری بخشی از اراضی وادار کند. اما چنین سناریویی کمتر محتمل شده است.
در تحلیل اکونومیست، تاکید میشود که حتی اگر توافقی حاصل شود، بعید است اهداف حداکثری مسکو را برآورده کند یا به پوتین امکان اعلام «پیروزی» بدهد. از منظر اقتصادی نیز تداوم جنگ بهایی فزاینده دارد. هزینههای نظامی اکنون سهمی بیسابقه از تولید ناخالص داخلی روسیه را میبلعد و منابع از سایر بخشها منحرف شده است. اقتصاد غیرنظامی با رشد ضعیف، افزایش بدهی و چشمانداز نامطمئن درآمدهای نفتی دستوپنجه نرم میکند. جذب نیرو بیش از آنکه بر انگیزههای میهنپرستانه تکیه داشته باشد، بر مشوقهای مالی استوار است؛ مشوقهایی که با افزایش تلفات و هزینههای اجتماعی، گرانتر میشوند. ادامه این روند میتواند به تضعیف بیشتر بنیانهای اقتصاد کلان بینجامد.
با این حال، صلح نیز برای کرملین خالی از ریسک نیست. بازگشت صدها هزار نظامی به بازار کار، در اقتصادی که بخش بزرگی از آن به جنگ خو گرفته، چالشآفرین است. تجربه تاریخی روسیه نشان میدهد که کهنهسربازان ناراضی میتوانند به بیثباتی سیاسی دامن بزنند. افزون بر آن، پرسشهای عمومی درباره هزینههای انسانی و مالی جنگ و نیز اتکای فزاینده به چین در حوزههای مالی و نظامی، میتواند مشروعیت روایت رسمی را فرسایش دهد. صلحی که دستاوردی روشن نداشته باشد، شاید بیش از تداوم جنگ به سرمایه سیاسی کرملین لطمه بزند. در سطح بینالمللی نیز معادله پیچیدهتر از گذشته است. حمایت اروپا از اوکراین کاهش نیافته و وابستگی کییف به برخی اشکال پشتیبانی خارجی تغییر شکل داده است. هر توافقی که شامل تضمینهای امنیتی رسمی باشد، نیازمند طی مسیرهای حقوقی و سیاسی دشوار در غرب خواهد بود. در چنین چارچوبی، امکان تحمیل یک توافق یکجانبه محدودتر از گذشته به نظر میرسد.
به این ترتیب، پوتین در دوراهی پرهزینهای قرار گرفته است: ادامه جنگ با اقتصادی فرسودهتر و تلفات بیشتر، یا پذیرش صلحی که ممکن است نهتنها اهداف ژئوپلیتیک را تامین نکند، بلکه به چالشهای داخلی دامن بزند. فشار بر درآمدهای صادراتی روسیه-از جمله از مسیر محدودسازی فروش نفت- و مقابله با روایت «پیروزی اجتنابناپذیر» میتواند محاسبات کرملین را تغییر دهد. اما در نهایت، تصمیم به تداوم یا توقف جنگ به میزان دردی بستگی دارد که رهبر روسیه حاضر است بر جامعه خود تحمیل کند. جنگ اوکراین نه به نقطه پیروزی نزدیک شده و نه به آستانه فروکش. آنچه روشنتر از همیشه به نظر میرسد، این است که معمار این نبرد اکنون در تنگنایی گرفتار شده که خروج از آن، چه با جنگ و چه با صلح، بهایی سنگین خواهد داشت.