چرا بزرگ‌ترین میدان مشترک ایران به ظرفیت واقعی نمی‌رسد؟

به گزارش «دنیای‌اقتصاد» یکی از کلیدی‌ترین نقاط نقد در مدل کنونی، ورود نهادهای مالی و بانک‌ها به حوزه‌ای است که از آن منع شده‌اند. طبق قوانین جاری کشور، بنگاهداری بانک‌ها ممنوع است. در اسفند سال‌۱۴۰۲ قرارداد توسعه یکپارچه میدان مشترک نفتی آزادگان به ارزش ۱۱.۵‌میلیارد دلار بین شرکت ملی نفت و کنسرسیومی متشکل از ۹شرکت که عمده آنها بانک‌ها هستند، امضا شد. کارشناسان در همان زمان اعتقاد داشتند که مساله این قرارداد فقط انتخاب یک مدیر یا چینش یک ساختار اداری نیست. ریشه نگرانی عمیق‌تر است؛ سپردن راهبری توسعه میدانی در این سطح از اهمیت به مجموعه‌ای که نه سابقه اکتشاف و تولید دارد، نه مطالعات اولیه موثر در منطقه انجام داده و نه حتی ساختار مهندسی متناسب با پیچیدگی‌های یک میدان مشترک را شکل داده‌است. از نظر آنها در پروژه توسعه یکپارچه آزادگان، مرز میان «تامین مالی» و «راهبری اجرایی» مخدوش شده‌است. سپردن فرمان توسعه به کنسرسیوم‌هایی که ماهیت سرمایه‌ای دارند، نه‌تنها کارآیی فنی را کاهش داده، بلکه مسوولیت‌پذیری در قبال تولید را نیز تضعیف کرده‌است؛ در واقع بانک‌ها به‌جای آنکه صرفا تامین‌کننده نقدینگی باشند، در جایگاه راهبری پروژه‌ای قرارگرفته‌اند که سابقه عملیاتی در بخش بالادستی(E&P) ندارند.

توسعه میادین مشترک مانند آزادگان، برخلاف میادین مستقل، یک رقابت زمانی نفسگیر است. هر روز تاخیر یا اشتباه در مهندسی مخزن، به‌معنای مهاجرت سیالات به سمت همسایه(عراق) است. گزارش‌ها نشان می‌دهد؛ ساختار فعلی مدیریتی  «فاقد سابقه اکتشاف و تولید(E&P) است.»، «مطالعات پایه و زیرساخت مهندسی متناسب با پیچیدگی میدان را انجام نداده است.»، « پیش از واگذاری کامل، فرآیندهای ضروری مطالعاتی را طی نکرده‌است.»

این شکاف تخصصی باعث‌شده پروژه وارد فضای «آزمون و خطا» شود، درحالی‌که در پروژه‌های بزرگ جهانی، شرکت‌هایی مثل Total یا Petronas بر پایه تخصص فنی وارد میدان می‌شوند. تجربه جهانی صنعت نفت نشان می‌دهد توسعه موفق میادین بزرگ -‌به‌ویژه میادین مشترک- تقریبا همواره بر دو ستون استوار بوده‌است: توان فنی اکتشاف و تولید و مدیریت یکپارچه از مهندسی مخزن تا بهره‌برداری. در برخی پروژه‌های انرژی در اروپا و آمریکای‌شمالی نیز ورود بازیگران صرفا مالی به حوزه‌های تخصصی بالادست، به شکست مدل‌های توسعه‌ای و تحمیل هزینه‌های سنگین به دولت‌ها و سهامداران انجامیده است؛ تجربه‌ای که امروز به‌عنوان یک درس سیاستگذاری در ادبیات انرژی جهان شناخته‌می‌شود. تضاد میان رویکرد ایران و عراق در این مخزن مشترک خیره‌کننده است. عراق با واگذاری توسعه میدان مجنون به غول‌های بین‌المللی، مدیریت را بر پایه «برنامه‌ریزی دقیق حفاری» و «افزایش ضریب بازیافت» استوار کرد. نتیجه این بود که میدان مجنون در مدت‌زمانی منطقی به ظرفیت تولید رسید. در مقابل، در سمت ایران، حتی از تجربه‌های موفق داخلی نیز درس گرفته نشده‌است. در پارس‌جنوبی، شرکت‌های داخلی با سابقه واقعی E&P توانستند خلأ خارجی‌ها را پرکنند، اما در آزادگان، مسیری متفاوت و غیرتخصصی انتخاب شد که به‌جای «جهش تولید»، منجر به «مصرف زمان» شده‌است.

اگر این مسیر اصلاح نشود، نه‌تنها سهم ایران از این مخزن مشترک محدود می‌شود، بلکه فرصت تامین مالی پروژه‌های حیاتی دیگر (مانند فشارافزایی میادین گازی که با امنیت انرژی کشور گره‌خورده‌اند) نیز از دست خواهد رفت. آزادگان برای خروج از این مشکل، نیازمند یک جراحی مدیریتی است: 

 تفکیک نقش‌ها: بانک‌ها باید به نقش اصلی خود یعنی تامین مالی بازگردند و از بنگاهداری غیرقانونی در صنعت نفت منع شوند.

محوریت فنی: راهبری پروژه باید به شرکت‌هایی بازگردد که ریشه در عملیات میدانی و مهندسی مخزن دارند. پرهیز از تعلل: زمان در میادین مشترک به نفع کسی که دیرتر تصمیم می‌گیرد، نمی‌ایستد.