شهروندیم، پیش از آنکه معلول باشیم
هاجر بزرگی* در باب حقوق شهروندی و التزام به آن، افراد زیادی داد سخن رانده، مقاله و یادداشت نوشته، همایش و نشست برگزار و بیانیه صادر کردهاند، اما شاید هیچکس توجه نکرده باشد که حقوق شهروندی زمانی معنا پیدا میکند، که صاحب حق، یعنی تکتک افراد جامعه در هر صنف و شرایط اقتصادی و فرهنگی که باشند از حقوق خود آگاهی داشته تا بتوانند در زمان مقرر مطالبات خود را بیان کنند. در واقع، این خود افراد هستند که در درجه اول، با «ندانستنهای» خود، راه را برای تضییع حق فردی، فراهم میکنند، در خصوص افراد دارای معلولیت، حق و حقوق آنها به عنوان عضوی از جامعه و نیز محسوب کردن آنها به عنوان «شهروند درجه یک»، نیز همین گونه است.
هاجر بزرگی* در باب حقوق شهروندی و التزام به آن، افراد زیادی داد سخن رانده، مقاله و یادداشت نوشته، همایش و نشست برگزار و بیانیه صادر کردهاند، اما شاید هیچکس توجه نکرده باشد که حقوق شهروندی زمانی معنا پیدا میکند، که صاحب حق، یعنی تکتک افراد جامعه در هر صنف و شرایط اقتصادی و فرهنگی که باشند از حقوق خود آگاهی داشته تا بتوانند در زمان مقرر مطالبات خود را بیان کنند.
در واقع، این خود افراد هستند که در درجه اول، با «ندانستنهای» خود، راه را برای تضییع حق فردی، فراهم میکنند، در خصوص افراد دارای معلولیت، حق و حقوق آنها به عنوان عضوی از جامعه و نیز محسوب کردن آنها به عنوان «شهروند درجه یک»، نیز همین گونه است.
متاسفانه، ادبیات رایج در انجمنها و نهادهای مرتبط با افراد دارای معلولیت، ادبیاتی از سر مطالبات بحق نیست، بلکه بیشتر تظلم خواهی و جلب ترحم است.
وقتی نهادهای متولی اینگونه عمل کنند، جای تعجب ندارد جامعه نیز پیش از آنکه افراد دارای معلولیت را به عنوان شهروند درجه یک بشناسد، به عنوان عضوی که همیشه دریافتکننده خدمات است، بشناسد.
اینجا است که چشم بر حقایق بسیاری بسته میشود، حقایقی که به دلیل فراهم نبودن شرایط فرهنگی و نیز مواردی که ذکر شد، همواره پوشیده میماند. این حقیقت شهروند بودن افراد دارای معلولیت و توانمندی این افراد و ظرفیتهای ویژهای که در آنها وجود دارد است؛ پیش از آنکه به نقایص فیزیکی و نیازهای آنها توجه شود.
در این خصوص، خود افراد دارای معلولیت نیز میتوانند نقش تعیینکنندهای داشته باشند، زمانی که فرد معلول از حقوق خود بهعنوان یک شهروند با نیازهای ویژه آگاهی داشته باشد و در مواقع لزوم بر حفظ آن پافشاری کند، به تدریج فرهنگ برخورد صحیح با این قشر در جامعه پررنگ شده و حضور آنها در کنار سایر افراد، به رسمیت شناخته میشود.
قانون زمانی معنا پیدا میکند که لای کتابهای قطور خاک نخورد، قانون زمانی اجرایی میشود که تکتک افراد جامعه نسبت به آن آگاهی داشته و خود را ملزم به اجرای آن بدانند و این میسر نیست مگر با فرهنگسازی و ترویج قوانین شهروندی، چه درخصوص افراد دارای معلولیت و چه در مواردی غیر از آن.
قانون جامع حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت، قانونی است که اگر شرایط همهگیر شدن و اجرایی شدن آن فراهم آید، بسیاری از مشکلات امروزی جامعه معلولان به خودی خود حل خواهد شد؛ از مناسبسازی اماکن شهری گرفته تا حقوق در نظر گرفتهشده برای استخدام افراد معلول در سازمانهای دولتی و بسیاری از موارد دیگر.
گرچه در نهایت، این افراد هستند که باید بیاموزند در کنار سایر اعضای جامعه، فارغ از تفاوتهای قومیتی، جنسی، مذهبی و فیزیکی زندگی کنند و با هم تعامل داشته باشند، اما در این میان نقش نهادهای متولی فرهنگ بسیار زیاد قابل تامل است.
اگر این نهادها بخواهند، میتوانند با ظرفیتها و امکاناتی که در اختیار دارند، به تدریج فرهنگ صحیح برخورد با افراد دارای معلولیت و پذیرش صددرصدی آنها در جامعه را گسترش داده و در مقابل، افراد دارای معلولیت نیز با اعتماد به نفس بیشتر و نه زیادهخواهی یا توقعات بیجا، حقوق خود را از جامعهای که در آن زندگی میکنند، مطالبه کرده و سعی بر این داشته باشند که به جای اینکه نقش خود را در جامعه صرفا به عنوان یک دریافتکننده خدمات و نیازمند به حمایت همه جانبه پر رنگ کنند، نقشی موثر و مولد در هر جایگاهی که هستند،
داشته باشند.
یادمان باشد هر انسان، فارغ از رنگ پوست، زبان، عقاید و شرایط جسمیاش، در درجه اول دارای کرامت انسانی است و هیچکس در هیچ جایگاهی حق ندارد، آن را خدشهدار کند.
* خبرنگار حوزه افراد دارای معلولیت
ارسال نظر